تبليغاتX
سخناني از بازترين پنجره شهر قشنگ - در من کسی هست!

در مــن

کسی هست  که می خنـــدد ، چشمـک می زند، با اشتیاق دست هایش را به دور من حریـــم می کند.


اما  در تـــــو

آیا کسی هست؟ چانه اش را به دست های زیر آن تکیه دهد ،عاشقانه نگاهت کند و بتواند در حریم دست هایت بمیرد؟


**کاملیا

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 14:44  توسط كامليا مافي  |